2 هم خانواده برای کلمه صبر

صابر -صبور

شکیبایی- آرام- شکیب- قرار- درنگ- بردباری- خونسردی- تاب- عطسه تحمل- انتظار- حلم

مترادف واژه صبر: آرامش، قرار، صبر، نوسان، استقامت، اشتیاق، صبر، صبر، انتظار، عطسه

متضاد صبر: بی حوصلگی، بی قراری

معادل فارسی: صبر، متانت، تأخیر، صبر، بردباری

(ص) [ع. ] (اِ.) گیاهی است با برگهای دراز و کلفت و خارهایی با گلهای زرد. در مکان های گرم رشد می کند و طعم تلخی دارد.

(~.) [ع. ] 1- - (مصل.) شکیبایی کردن. 2 - (امس.) مدارا. ۳ - (عا.) عطسه. ، وب ایوب کنایه از: صبر بسیار است.

میان فرهنگ لغت

زمین پر از سنگریزه است.

گیاهی از خانواده سوسن با برگهای دراز و شیرابه زرد و تلخ که کاربرد دارویی دارد.

صبر، بردباری، بردباری.

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...