انشا در مورد اذان با مقدمه و نتیجه کوتاه پایه نهم

انشا در مورد اذان با مقدمه و نتیجه کوتاه پایه نهم

وقتی صدای اذان از گلدسه های مسجد محله به گوشم میرسم،روحم آرامشی میگیرد و طعم جانم شیرین میشود.

الله اکبر،الله اکبر:آری تو بزرگ هستی.بزرگِ...بزرگِ...بزرگِ... و من کوچک و حقیر آماده ام که به سمت سجاده ام رفته و با تو دردِدلی بکنم.

وقتی موذن میخواند:

اشهد ان لااله الاالله به خودم می آیم که جز تو خدایی ندارم.احساس میکنم هر بار اذان به گوشم میرسد مفهومی تازه و پر معنا از این ذکر می فهمم و با خودم میگویم وای بر من که گاهی تو را فراموش میکنم.من که به یگانگی تو شهادت می دهم پس چگونه میتوانم به غیر از تو امید ببندم...

  اشهد ان محمدا رسول الله:این ذکر را خیلی دوست دارم چون که حس خوب مسلمانی را در من ایجاد میکند.

اشهد ان علی ولی الله:نام علی را که میشنوم بند بند وجودم از اشتیاق می لرزد و از اینکه نام مولا آرامش بخش جان و روحم گردید خدا را شکر میکنم.

و درآخر که به لا اله الا الله رسیدیم بار دیگر هر چیز دنیوی ارزشش را پیش من از دست می دهد.من تورا میستایم که ستایشت آرام روح وجان من است.و بعد اینکه این نغمه زیبا را شنیدم به سوی نماز میشتابم و نماز عشق می خوانم.



*انشا شماره ۱ در مورد اذان:*


    صداي ملکوتی اذان موذن ازگلدسته هاي فیروزه اي مسجد محله پر کشیده و
    آرام آرام بر جان عاشق دیدارم نشست بار دیگر آرامشی گرفتم و کام جانم
    شیرین شد از حلاوت آري تو بزرگی ، بزرگتر از آن چه در ذهن وعقل ما بگنجد

    الله اکبر ، الله اکبر  این نواي روحبخش تو بزرگی و من حقیر در برابر
    این همه عظمت و بزرگواري آماده ام تا بر سجاده ي عشقت بنشینم ونیازم را
    باتو راز گویم ؛ نیاز تو را داشتن ، تورا خواستن و با تو بودن
    هر کلام اذان مرا بیشتر از پیش از خود بیخود می کند .وقتی موذن می
    خواند اشهد انّ لا اله الا الله، اشهدانّ لا اله الاّ الله  به خود می آیم
بله منم ؛ من که باز شهادت به یگانگی وبی همتایی تو می دهم به اینکه
    جز تو خدایی ندارم . حس می کنم هر بار که اذان می شنوم مفهومی تازه و
    پر معناتر از این ذکر می فهمم و می گویم واي بر من اگر گاهی تورا
    با غفلتم فراموش می کنم . من که شهادت می دهم جز تو خدایی نیست پس
    چگونه می توانم به جز تویی امید ببندم حال عجیبی دارم در خود غرقم که
    با ز می شنوم؛ اشهد انّ محمداً رسول الله، اشهد ان محمداً رسول الله چقدر
    این شهادت دادن را  پدوست دارم ! احساس خوب اینکه مسلمانم و محمد
    پیامبرم است ۵ مرتبه با زبانم و هزاران هزار بار با دلم اورا نام می
    برم آه چه زیبا ست مسلمانی ” اشهد انّ علیا ولی الله ، اشهد انّ علیاً ولی
    الله ” نام علی را که می شنوم بند بند وجودم از اشتیاق می لرزد واز
    اینکه نام مولایم زینت بخش جان و روحم گردیده سپاس می گویم

     

    *انشا شماره ۲ در مورد اذان:*

    صبح زود است و هنوز گرگ و میش صبح، چون صدای اذان را می شنوم خواب از
    چشمانم رخت بر می بندد

    یاد قرار ملاقاتم می افتم قرار ملاقاتی که در یک طرف عبدی کوچک و در
    طرف دیگر مولایی بزرگ قرار دارد.در چنین ملاقاتی که حتما هم بسیار
    سرنوشت ساز و مهم است، عجله نکردن اشتباهی بس بزرگ به شمار می آید.از
    جایم بر می خیزم و قصد وضو می کنم.هنگامی که قطرات آب را بر روی صورتم
    می ریزم، در ژرفای ذرات آب، معبود را می بینم . معبودی که خالق و
    آفریننده همه چیز است.هنگامی که آب این مایه ی طهارت بخش را بر دستانم
    می ریزم، امید وارم که دیگر از این دست کار خطا بر نیاید.هنگامی که
    پاهایم را مسح می کشم با تمام وجود به دنبال این هستم که دیگر این پا
    ها به جایی نروند که در آنجا ذکر و یاد معبودم نباشد.بعد از آنکه از
    وضو فارغ شدم به سمت سجاده ام می روم و آن را به آرامی باز می کنم
    .ناگهان عطر گل یاس کل فضا را در بر می گیرد .عطری که در اعماق آن قدرت
    خالق نهفته است. معبودی که بر همه چیز و همه کس تسلط کامل داردو
    آفریدگاری که قدرت مطلق است.هنگامی که شروع به اقامه گفتن می کنم با هر
    تکبیر گویا دری از توحید به روی من باز می شود.چون اشهد ان لا اله الا
    الله می گویم گویا نه تنها این جمله بر زبان من جاری می شود بلکه اعماق
    وجودم و ذره ذره تنم نیز همه با هم بانگ تهلیل سر می دهند. وقتی که
    اقامه را پایان می برم باتکبیری ملاقات خود را با معبودم شروع می
    کنم.با تکبیری که در آن عشق به خدا نهفته است.بعد شروع به خواندن سوره
    فاتحه الکتاب می کنم.ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است
    .حمد و ثنا مخصوص ذات باریتعالی است.قدرتی مطلق که هر چه داریم و
    نداریم از او داریم.کاش می شد به این آیه عمل کنم و کس دیگری را حمدو
    ثنا نگویم و چون خواستم این کار را بکنم کسی را تحسین کنم که با این
    قدرت و زیبایی بنده اش را آفریده.چون شروع به خواندن آیه بعد می کنم
    یاد گناهان و اشتباهاتم می افتم .کارهایی که نباید می کردم و انجام
    دادم . اما خداوند متعال، این قادر مطلق، این بخشنده مهربان، نه تنها
    مرا به عذاب خود دچار نساخت، بلکه راه را برای هدایت من هموار و فراخ
    ساخت . خداوندا با چه زبانی می توانم از تو تقدیر کنم.ای کسی که واصفان
    حلیه جمالت به تحیر منسوب که ما عرفناک حق معرفتک و عاکفان کعبه جلالت
    به تقصیر عبادت معترف، که ما عبد ناک حق عبادتک. با خواندن آیه ی بعد
    به فکر سرانجامم می افتم به روز جزا ، به روز درو اعمالم . اما تنها
    راه نجات در آن روزعمل کردن به دستورات مالک یوم الدین است.ای کاش توان
    این را داشتم که علاوه بر خواندن آیه بعد به آن نیز عمل کنم . کاش می
    شد فقط معبودم را بپرستم و تنها از او یاری بجویم.ای کاش می شد همواره
    این آیه را سر لوحه زندگیم قرار دهم و از هیچ احدی جز او استمداد
    نطلبم.اما خداوندا ! ای مهربان ترین مهربانان! ما را به راه راست هدایت
    کن . راهی که تو برای ما می پسندی.راهی که انتهای آن جز سعادت دنیوی و
    اخروی چیز دیگری نیست. خداوندا! ما را به راه کسانی هدایت کن که به
    آنها نعمت بخشیدی. راه آن را به راه کسانی هدایت کن که به آنها نعمت
    بخشیدی. راه هی که انتهای آن جز سعادت دنیوی و اخروی چیز دیگری نیست.
    خداوندا هایی را که از نعمت دوستیت بهره مند ساختی نه راه کسانی را که
    مورد غضب قرار دادی و نه راه گمراهان.هنگامی که سوره حمد را تمام کرده
    و شروع به خواندن سوره توحید می کنم، هر چه بیشتر به عظمت معبود بی
    همتایم پی می برم .به سوره توحید بسیار علاقه دارم زیرا شناسنامه خالقم
    است. چون آن را می خوانم با تمام وجودم پی می برم که معبودم یکتا و بی
    نیاز است.نه فرزندی دارد و نه زاده ی کسی است .هیچ کس همچو او نیست و
    هیچ شریک و یاوری ندارد .چون به رکوع می روم خود را در برابر خدایی می
    بینم که نخستین آغاز و آن واپسین بی انجام است .اوست که دیده های
    بینندگان از دیدنش فرو ماند و اندیشه های وصف کنندگان ستودنش نتواند
    .اوست که آفریدگان را به قدرت خود آفرید و به خواست خویش به آنان جامه
    ی هستی پوشانید و آنگاه ایشان را به راهی که می خواست رهسپار کرد و به
    جاده ی محبت خود روان گردانید .چون از رکوع بر می خیزم و به سجده می
    روم با تمام وجود سعی دارم با نشان دادن حقارت خود در برابر خداوند
    متعال ذره ای از گناهان بی پایانم بکاهم . سعی دارم با تضرع و زاری ام
    به آستان پاک و مطهرش حاجت هایم را بگیرم و به خواسته هایم برسم . چون
    به سجده اول می روم نشان می دهم که از خاکم که با قدرت معبودم بدین شکل
    تصویر شده ، چون سر از سجده بر می دارم، نشان می دهم که باید در این
    دنیای فانی زندگی کنم و اعمال نیک بکارم . چون به سجده دوم می روم، می
    خواهم به عالم و ادم بفهمانم که به این دنیا دل نبندند زیرا همه از
    خاکیم و به خاک نیز باز می گردیم .

    هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش

    چون از سجده دوم بر می خیزم خواستار اینم که به همگان بفهمانم همه ما
    در قیامت مثل هم هستیم و تنها چیزی که بین ما فرق می گذارد تقوا و
    اعمال صالحمان است . همانطور که آیه ی اِنَ اَکرَمَکُم عِندَ الله اَتقیکُم بر
    این موضوع دلالت دارد.

    بعد از سجده ی دوم بار دیگر می ایستم و مانند رکعت اول از معبود بی
    همتایم خواسته هایم را می خواهم، و هنگامی که دست انابت به امید اجابت
    به درگاه خدای جل و اعلی بر می دارم ،از او عاقبت بخیری خود و خانواده
    ام و تمام مومنان را در دنیا و آخرت می خواهم و چون بعد از رکوع و
    سجدتین شروع به دادن تشهد می کنم ،گویا نه تنها خودم بلکه تمام اعضا ء
    و جوارح و تک تک سلول هایم بانگ می دهند :که قطعا خدای دیگری جز الله
    نیست و محمد صل الله علیه و آله و سلم بنده و فرستاده اوست . بعد از آن
    وقت خداحافظی و وداع فرا می رسد . همواره وداع ها سخت و دردناک بوده و
    اکنون نیز هست اما هیچ وداعی سخت تر از وداع با کسی نیست که او را از
    عمق دل و جان دوست داری . با دلی تنگ و پر از اندوه سلام می دهم :

    السلام علیک ایها النبی و رحمه الله و برکاته

    السلام علینا و علی عباد الله الصالحین

    السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

    و ملاقات من با معبودم به پایان می رسد . اما او همواره در کنار من است
    و همواره یار و محافظ من .تنها اوست که از رگ گردن به من نزدیک تر است.
    اما ای پروردگار من !هر چه گویم از تو کم گفته ام ! ای خدایی که خود را
    به ما شناسانیدی و شیوه سپاسگزاری از خودت را به ما آموختی و در های
    علم پروردگاری ات را به روی ما گشودی و ما را به اخلاص ورزیدن در توحید
    خودت رهنمون گردانیدی و از شک ناباوری نگاه داشتی . پروردگارا ! ما را
    در توحید و شناخت و ستایش خودت همواره پا برجا و مستحکم قرار بده و در
    های رحمت خود را به روی ما بگشای،و اما خدایا! ظهور آقا و مولا و
    سرورمان را هر چه زودتر نزدیک بگردان و مقدمات ظهورش را مهیا ساز و ما
    را از یاران و پیروان راستین حضرتش قرار بده.

 ***************


    *انشا شماره ۳ در مورد اذان:*



    زندگی بی یاد خدا تاریک است وانسان بدون تکیه گاه هراسان. هرکس در دنیا
    به چیزی دل می بندد وامیدوار میشود وتکیه میکند اما یکتا پرستان دل به
    خدا میبندند واو را که تکیه گاهی پرتوان است الهام بخش خویش قرار
    میدهند.انسان برای اینکه بتواند به زندگی ادامه دهد، نیاز به آب وغذا
    وکلسیم و….دارد ولی انسان ها برای اینکه روحشان نیز بتواند به زندگی
    ادامه دهد نیازمند یاد خداهستند که میتواند به انسان آرامش خاطر
    دهد.وهمان طور که درقرآن نیز اشاره شده است (الا بذکرالله تطمئن
    القلوب) با یاد خدا دلها آرام گیرد.این امر زمانی میتواند به خوبی جواب
    دهد که کشتی روح انسان در دریای متلاطم وخروشان زندگی در حال متلاشی
    شدن است وفقط خداو یاد خداست که می تواند آدمی را ازغرق شدن ونابودی
    ونا امیدی نجات دهد وبه او آرامش خاطر دهد . در واقع یاد خدا ویا همان
    نماز ریسمانی است که آدمی را به اوج آسمانها میبرد وانسان را به خدا
    نزدیکتر میکند وآرامشی عجیب در روح وروان او به وجود می آورد
    .مانندپرنده ای که بال وپربسته اش را بگشایند وبه غیر از این نکته نماز
    عبادتی است که امامان معصوم ما وپیامبر(ص) به آن بسیار سفارش کرده اند
    وقبولی کارهای خوب انسان را در قبولی نماز او خوانده اند وهمچنین بیان
    کرده اند که در روز قیامت به اولین چیزی که رسیدگی میشود نماز است . پس
    با این همه تاکید ها باید دانست که نماز پناه بی پناهان ، راز ونیاز
    صالحان ، سنگر دردمندان ، گلستان روح افزای عاشقان، وعبادت مخصوصی است
    که برای پرستش خدا وراز ونیاز با او همچنین سرود پاکی ویکتا پرستی
    وتوحید است .انسان باید در همه ی دوران ها به یاد خدا باشد واز خداوند
    یاد کند همان گونه که خداوند عزوجل همیشه ودر همه حال به یاد ماست واز
    ما غافل نمی شود و این یاد او فایده های دارد که اصلی ترین آن این است
    که با یک تیر چند نشان زده ایم . اول این که به آرامش رسیده ایم ، دوم
    به فرموده ی مولا علی نماز گناهان را مانند ریزش برگ درختان فرو میریزد.
    مخلوقات باید بداند که نباید در چنین کار بزرگی سستی کنند واز آن چیزی
    بکاهند زیرا انسان تا جوان وشاداب است مانند درختی تازه است که شکوفه
    داده ولی وقتی پیر شد ، می شود همان درخت در فصل زمستان که دیگر نه
    شکوفه ای دارد ونه برگی وچوب خشکی است که هیچ جلوه وزیبایی ندارد. به
    قول خواجه عبدالله انصاری:
    (در جوانی مستی ، در پیری سستی پس کی خدا پرستی؟)
    به راستی که چه زیباست نماز وزیبا تر از آن این است که مایه ی آرامش
    روح وروان میشود وانسان را به آرامش عجیب میرساند وبیهوده نیست که امام
    سجاد (ع) می فرمایند : (خدایا من در دنیا چیزی را دارم که تو در عرش
    کبریایی خود نداری وآن این است که من چون تویی دارم وتوچون خودی را نداری.)
    صدای ملکوتی اذان ازگلدسته های فیروزه ای مسجد محله پرکشیده وآرام آرام
    بر جان عاشق دیدارم نشست .بار دیگر آرامشی گرفتم وکام جانم شیرین شد از
    حلاوت این نوای روح بخش ” الله اکبر ، الله اکبر ” ؛ آری تو بزرگی ،
    بزرگتر از آن چه در ذهن وعقل ما بگنجد .تو بزرگی ومن حقیر در برابر این
    همه عظمت وبزرگواری آماده ام تا بر سجاده ی عشقت بنشینم ونیازم را باتو
    راز گویم ؛ نیاز تو را داشتن ، تورا خواستن وبا تو بودن.
    هر کلام اذان مرا بیشتر از پیش از خود بیخود می کند .وقتی موذن می خواند :
    “اشهد انّ لا اله الا الله، اشهدانّ لا اله الاّ الله ”
    به خود می آیم . بله منم ؛ من که باز شهادت به یگانگی وبی همتایی تو
    میدهم به اینکه جز تو خدایی ندارم . حس می کنم هر بار که اذان می شنوم
    مفهومی تازه وپر معناتر از این ذکر می فهمم ومی گویم وای بر من اگر
    گاهی تورا با غفلتم فراموش می کنم . من که شهادت می دهم جز تو خدایی
    نیست پس چگونه می توانم به جز تویی امید ببندم .حال عجیبی دارم در خود
    غرقم ک بازمی شنوم؛
    ” اشهد انّ محمّداً رسول الله، اشهد ان ّ محمّداًرسول الله ”
    چقدر این شهادت دادن را دوست دارم ! احساس خوب اینکه مسلمانم ومحمد (ص)
    پیامبرم واینکه روزی پنج مرتبه با زبانم وهزاران هزار بار با دلم اورا
    نام می برم آه چه زیبا ست مسلمانی !
    ” اشهد انّ علیا ً ولی الله ، اشهد انّ علیّاً ولی الله ”
    نام علی را که می شنوم بند بند وجودم از اشتیاق می لرزد واز اینکه نام
    مولایم زینت بخش جان وروحم گردیده سپاس می گویم
    دیگر چه غم دارم وچه کم ؟!وای برمن اگر نتوانم آن بنده ی شایسته ای
    باشم که تو می خواهی !وقتی این سه شهادت را می شنوم ومی خوانمئ که تو
    خدایم ، محمد (ص )پیامبرم وعلی ( ع )ولی وسر پرستم است حس عجیبی به من
    دست می دهد ؛ حس پرنده ا ی که از قفس تنگ خودش رها می شود ودر آسمان
    عشقش به پرواز در می آ ید.
    باز موذن می خواند:
    ” حی علی الصلوه، حی علی الصلوه ”
    شتاب به سوی نماز . شتاب ؟ آری شتاب به سوی خوبی ها ، به سوی عشق وبه
    سوی معشوق ابدی .این شتاب زیباست ولازم وواجب . میشتابم تابر سجاده ی
    مهربانیت بنشینم وبرای تو بگویم واز تو بخوانم .
    “حی علی الفلاح ، حی علی الفلاح ”
    شتابی دیگر برای چه ؟آری رستگاری .رستن از دنیا ومادیات .رستن از
    خودهایی که مرا احاطه کرده اند ؛ خودبینی ها ، خودپرستی ها ، خود
    شیفتگی ها وهزاران خودهایی که نمی گذارند به تو برسم پای قلبم را در
    زنجیر می کنند .پس دمی شتابم تا برهم از آ نها وبرسم به یکی که آن تویی
    . این است رستگاری .
    می شنوم :
    ” حی علی خیرالعمل ، حی علی خیرالعمل ”
    احساس می کنم وباورم این است که شتاب هایی را که فرمانم می دهی شتاب
    های لذت بخشی است واین بار شتاب برای بهترین کارها آری می دانم به این
    کار که مرا خواندی بالاتر از هر کاریست که در دنیا دارم وبهترین کاریست
    که نه برای جسمم بلکه می توانم برای ساختن روح وجانم انجام دهم ؛ کاری
    پراز خیر معنوی ، پراز زیبایی اخروی .آه که چه احساس خجسته ایست !
    بار دیگر آن کلام زیبا راشنیدم ” الله اکبر ، الله اکبر “وبار دیگر
    باوری دوباره که تو باعظمتی ، بزرگی ، بزرگتر از پندارهای ما وچه
    ستودنی است این بزرگی ات !
    خود را چون ماهی کوچکی در دریای بیکران مهر ورحمتت حس می کنم ، جانم از
    عشق دیدارت لبریز است .تاکنون چنین حس زیبایی نداشتم .امروز که می
    نویسم واذان را برلب از جانم می خوانم زیباترین حال را دارم حسی معنوی
    ، حسی چون رود های روان که از دریای مهربانی تو سر چشمه می گیرند .
    ” لا اله الا الله ” با شنیدن این ذکر هر چیز دنیوی بار دیگر ارزشش را
    برایم از دست داد .از هرچه وابستگی بود رها شدم آن چه را تا امروز دوست
    داشتم ودر گوشه ای از قلبم برایش جای خاصی باز کرده بودم کوچک وبی ارزش
    شد ؛ چون نام تورا شنیدم وخواندم جز تو کسی برایم نیست که این چنین
    باارزش باشد. می دانم این خداهای دروغین که انتظار معجزه از آن ها
    داشتند پوچ وبی ارزش اند وتنها تویی که خدای منی .
    (تورا می ستایم که ستایشت آرام روح وجان من است .)
    وحال پس از شنیدن این نغمه جان بخش چون پرنده ای سبکبال دل به آسمان
    عشقت می سپارم آرام وآسوده جان دست هایم را به سوی آسمان تو بالا می
    آورم ونیت دیدار تو را می کنم .به گفت وگو باتو می نشینم. ستاره های
    قلبم چشمک زنان نوید بهشت رامیدهندانگار صدای اشنایی گوش جانم
    رامینوازد.صدایی که بذرعشق و معرفت رادر کویر وجودم میکارد وامیدبه
    رحمت حق را در دلم زنده میکند.اری!صدای ملایکه های خداست که خوش امدمی
    گویندبه نمازگزاران وبالهای خود را بر زمین می گسترانند تا فرش
    زمینیانی باشد که دعوت حق را لبیک گفته اند.نماز!اري واژه ي نماز كه مي
    شنوم پيمانه وجودم ازلطف ورحمت حق لبريزمي شودوغنچه هاي وصل در باب
    وجودم شكوفا مي شود چراكه نماز مشق عارفان وعاشقان است،نماز نور ديده ي
    اهل يقين است.نمازچشمه جوشان و زلال توحيدومعرفت است ونمازوسيله عروج
    انسان به معراج است.وقتي به نماز مي ايستم با شنيدن الرحمان الرحيم،گل
    اميدهمچون خنده اي برجانم مي نشيند وبا شنيدن والضالين گناهانم برايم
    تداعي ميشوند واشك خوف از چشمانم مي بارد. نورایمان در دلم تابيدن مي
    گيرد وشوق وصل سراسروجودم را فرا. دلم را آزاد از هر قيدوبندي به طرف
    آسمان پروازمي دهد تا حرم امن الهي شودچرا كه خداوندخود گفته است كه در
    قلب شكسته جاي دارد دستانم را همچون مناره هاي مسجد رو به آسمان بلند
    مي كنم و به بالهاي فرشتگان پيوند مي زنم تا مرا با خود به نوروروشناي
    هستي ببرند.وقتي به نماز مي ايستم خودرا غرق در درياي لطف وكرامت الهي
    مي بينم وحوض كوچك دلم لبريز ازباران وجود واحسان خداوند ميشود وسراچه
    قلبم منور از نور حق ميگردد .
    آنگاه كه در لحظه هاي تنهايي وبي كسي شكوفه نام خداونداز لبانم ميتراود
    واز خويش رها ميشوم وهاله اي ازعشق وروشنايي وجودم را فرا ميگرد .چه
    زيباست لحظه ي نجواي با حق ،چه زيباست لحظه سبز رهايي از خويشتن و به
    خدا پيوستن ،چه زيباست سر نهادن بر خاك عشق و بندگي وغرق درياي حق شدن
    ،چه زيباست اشكهايي كه از فرط گناه از گوشه چشم ،خود را به زیرمی
    اندازند تا به دریای جوشان حق برسند و چه زیباست ثانیه هایی که دل با
    نام ویاد خدا ارام می گیرد .الهی بانگ اشنای اذانت مرا از گلدسته های
    عشق ومعرفت به سوی سجادهای از رازو نیاز می کشاند تا لحظه ای تاریک
    گمراهی را بگذرانم وصراط مستقیم را برگزینم وتو را به وحدانیت و یگانگی
    تسبیح گویم خواهم که حسنات ونیکی دنیا وآخرت را عطایم فرمایی و رهایی
    از اتش دوزخ را نصیبم سازی. خدایا! تو همانی که در مقابل فرشتگان به
    بندگانت مباهات می کنی که بندگانم به نماز ایستاده اند، تو همانی که
    جان تشنه ی هر مسلمانی را با نام خودت سیراب می گردانی.تو ارامش دل بی
    قرارانی،تو نور شب ظلمانی عاشقان وسالکانی. الهی پس کویر خشکیده ی جان
    مرابا چشمه زلال نماز ابیاری کن تا دشت سبز اذان با ندای ا…اکبر،ابتدا
    ما را به توحید و یگانگی خداوند فرا می خواند و یاد آور می شود که همه
    خلق و فرمان آفرینش از آن خداوند است،مشیت او سبب هستی است و او دارای
    بزرگترین صفات عالیه است. پس از آن گواهی به رسالت رسول خدا(ص)می دهد
    که دلسوزانه آموزه های الهی را به مردم ابلاغ نمود. آن گاه یاد آور می
    شود که نماز بهترین عمل است که رستگاری را در پی دارد. از این رو از
    مردم می خواهد که در اجابت این دعوت شتاب کنند.
    تاریخچه اذان در اسلام به زمان رسول خدا بر می گردد. در ابتدای ورود
    پیامبر بزرگوار اسلام به مدینه مسلمانان دور هم جمع شده بودند و برای
    چگونگی از اوقات نماز چاره اندیشی می کردند. هر کسی نظری می داد. اما
    چون ایده های آنها به نوعی تقلید از مذاهب دیگر بود،پذیرفته نشد. تا
    اینکه جبرییل بر پیامبر شعار اذان را ابلاغ کرد. رسول خدا(ص)نیزازعلی
    (ع) خواست که کلمات اذان را به بلال بیاموزد و از همان زمان بلال،غلام
    سیاه پوست آزاد شده تازه مسلمان به صورت رسمی مؤذن شد .
    به دلیل اهمیت اذان،مؤذن نیز به سبب اینکه ذکر و یاد خداوند متعال را
    در قلب ها زنده می کند و انسان را به استفاده ازآن ثمره و بهره ای که
    خداوند متعال،برای مؤمنان در نماز قرار داده است دعوت می کند،ارزشی
    والا دارد.
    چنان که امام رضا(ع) از پیغمبر (ص) نقل می کنند که فرمود:در قیامت
    مؤذنان ازهمه مردم سر افراز ترند. مؤذن بهترین یاورانسان است تا او بر
    فرایض خود تنبه پیدا کند. چون گاهی اشتغالات زندگی و ابتلائات مادی
    چنان انسان را سر گرم می کند که حتی از انجام واجباتش نیز غفلت می کند.
    در چنین شرایط، کسی که انسان را متوجه غفلت خود می کند، برانسان حقوقی
    پیدا می کند.
    امام سجاد(ع) حق مؤذن را در رساله حقوق این چنین بیان می کند:
    “و اما حق اذان گو این است که بدانی او خدایت را به یاد تو می آورد و
    تو را به حظ و نصیبی که داری،دعوت می کند و او بهترین یاور و کمک تو
    درانجام واجبی است که خداوند به عهده تو نهاده است. پس او را بر این
    کار سپاس گوی،همچنان که نیکو کاری را نسبت به خدا سپاس می گویی و باید
    بدانی که او نعمتی خدادادی است و باید با نعمت خدا خوشرفتاری کنی و در
    هر حال شکرگزار نعمت های الهی باش.”
    ارزشهایی که برای این عمل بسیار ساده و هدایتگر ذکر شده است نشان می
    دهد خداوند به کسی که اذان می گوید اجر و پاداش فوق العاده مقرر کرده
    است و امام سجاد(ع)از آن به عنوان یک نعمت یاد می کند برای کسی که با
    صوت زیبای خود بانگ اذان را سر می دهد.
    امام صادق(ع) در باره ارزش معنوی و پاداش و اجری که خداوند برای مؤذن
    قرار داده است،می فرماید:
    “خداوند برای مؤذن تا آنجا که چشم کار می کند و می بیند و تا وقتی
    صدایش بلند است،غفران و آمرزش قرار داده و هر تر و خشکی که صدای او را
    می شنود،اورا تصدیق می کند. هرکس در مسجدی که مؤذن در آن اذان
    گفته،نماز بخواند،مؤذن در نماز او سهم دارد و هر کس که با اذان او توجه
    کرده،نماز بخواند،او نیز در قبالش حسنه می گیرد.”

    با توجه به این روایات است که در می یابیم حق مؤذن ،حقی است که ادای آن
    بر ما واجب شده تا ارزش اذان را نیز عمیق تر درک کنیم.
    ای معبود من ای ارام جانم مرا بخوان,بخوان تا به دعوتت لبیک گویم
    ودیدارهرزمانی که صدایم کنی آسمان هفتم تنهای تنها فقط من وتو.
    پیشکش معشوق حقیقی ام .

    *انشا شماره ۴ در مورد اذان:*


    خود را چون قره اي در دریاي بیکران مهر ورحمتت حس می کنم ، جانم از
    عشق دیدارت لبریز است .تاکنون چنین حس زیبایی نداشتم .امروز که می
    نویسم واذان را
    برلب از جانم می خوانم زیباترین حال را دارم حسی معنوي ، حسی چون رود
    هاي  روان که از دریاي مهربانی تو سر چشمه می گیرند با شنیدن  ذکر لا
    اله الا اله هر چیز دنیوي بار دیگر ارزشش را برایم از دست
    داد .از هرچه وابستگی بود رها شدم آن چه را تا امروز دوست داشتم ودر
    گوشه اي از قلبم برایش جاي خاصی باز کرده بودم کوچک وبی ارزش شد ؛ چون
    نام تورا شنیدم و خواندم جز تو کسی برایم نیست که اینچنین با ارزش باشد
    . می دانم این خداهاي دروغین که انتظار معجزه از آن ها داشتند پوچ وبی
    ارزش اند وتنها تویی که خداي منی تورا می ستایم که ستایشت آرام روح و
    جان من است
    و حال پس از شنیدن این نغمه جانبخش چون پرنده اي سبکبال دل به آسمان
    عشقت می سپارم آرام وآسوده جان دست هایم را به سوي آسمان تو بالا می
    آورم و نیت دیدار تو را می کنم .به گفت وگو باتو می نشینم اي بهترین
    معبود من ! جانم را با نور یادت همواره شاداب وتازه ومعنوي گردان

 

    دیگر چه غم دارم وچه کم ؟!واي برمن اگر نتوانم آن بنده ي شایسته اي
    باشم که تو می خواهی !وقتی این سه شهادت را می شنوم ومی خوانمئ که تو
    خدایم ، محمد (ص) پیامبرم و علی ( ع ) ولی و سر پرستم است حس عجیبی به
    من دست می دهد ؛ حس پرنده ا ي که از قفس تنگ خودش رها می شود ودر آسمان
    عشقش به پرواز در می آید
    خی علی صلاه شتاب به سوي نماز . شتاب زباتز موذن می خواند  آري شتاب به
    سوي خوبی ها ، به سوي عشق وبه سوي معشوق ازلی و ابدي .این شتاب زیباست
    و لازم و واجب .می شتابم تابر سجاده ي مهربانیت بنشینم و براي
    تو  بگویم واز تو بخوانم

    ” حی علی الفلاح ، حی علی الفلاح”
    شتاب  براي چه ؟ آري رستگاري رستن از دنیا و مادیات رستن از خود هایی
    که مرا احاطه کرده اند ؛ خودبینی ها ، خودپرستی ها خود شیفتگی ها
    وهزاران خود هایی که نمی گذارند به تو برسم پاي قلبم را در زنجیر
    می کنند پس ذمی شتابم تا برهم از آ ن ها وبرسم به یکی که آن تویی این
    است رستگاري

     

    میشنوم ” حی علی خیرالعمل ، حی علی خیرالعمل ”
    احساس می کنم و باورم این است که شتاب هایی را که فرمانم می دهی شتاب
    هاي لذت بخشی است واین بار شتاب براي بهترین کارها آري می دانم به این
    کار که مرا خواندي بالاتر از هر کاریست
    که در دنیا دارم وانجام می دهم بهترین کاریست که نه براي جسمم بلکه می
    توانم براي ساختن روح و جانم انجام دهم  کاري پر از خیر معنوي  پر از
    زیبایی اخروي آه چه احساس خجسته ایست

    ” الله اکبر ، الله اکبر ”

    و بار دیگر باوري دوباره که تو بار دیگر آن کلام زیبا راشنیدم باعظمتی
    ، بزرگی ، بزرگتر از پندارهاي ما وچه ستودنی است این بزرگی ات

منبع مطلب

انشا درمورد اذان انشاء درباره اذان برای کلاس نهم انشا درباره اذان انشا در اذان انشا درباره شنیدن اذان انشا در موضوع اذان انشا درباره اذان نی نی سایت انشا درباره اذان نتیجه گیری مقاله درباره اذان و اقامه انشا درباره ی اذان انشایی درباره ی اذان انشا درباره ی اذان پایه نهم انشا درباره ی اذان با مقدمه و بدنه و نتیجه متن انشا درباره اذان

مطالب مرتبط...

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...