الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم

انشا در مورد ماه مبارک رمضان با مقدمه بدنه نتیجه

انشا در مورد ماه مبارک رمضان با مقدمه بدنه نتیجه

ماه مبارک رمضان ماهی است که خودش بر روی دعای عبد اثر می گذارد و در این ماه هم، شب های قدر وجود دارد که در آنها به طور خاص و ویژه این تاثیرگذاری تشدید می شود. به این معنا که اثر گذاری آن ها بر روی دعا خیلی زیاد است؛ به نحوی که هیچ یک از زمان های سال، ای...

انشا در مورد شب قدر با مقدمه و نتیجه

انشا در مورد شب قدر با مقدمه و نتیجه

نخستین آیات قرآن در شب قدر بر پیامبر نازل شده است. خداوند در سوره بقره می فرماید: ماه رمضان، ماهی است که در آن قرآن نازل شده است. راهنمایی برای بشر و نشانه های واضح هدایت در این کتاب آمده است. در میان شبهای ماه رمضان یک شب خاص است که از هزار ماه بهتر ا...

مقدمه و نتیجه گیری در مورد باران

مقدمه و نتیجه گیری در مورد باران

به نام خدا باران رحمت الهی است و همه ی بدی ها را میشوید. قطره ای هستم که] با سرعت زیادی به سمت زمین در حرکت بودم به جز من قطره های دیگری .هم بودند که همگی روزها منتظر مانده بودند تا فرود آیند گاهی باید مسیرمان را جابجا می کرد کم کم به زمین نزدیک می شدم...

انشا در مورد امام رضا کوتاه

انشا در مورد امام رضا کوتاه

به نام خدا آقای دم درود .درود مولای من، درود ای ستاره، درود ای مهربان، درود.. نمی دانم با چه زبانی انشا را آغاز کنم، خورشید با آن گرمای خوشایندش سرم را نوازش میکند.دلم شکسته است نمی دانم چرا؟ اما خوب می دانم خدا هر قلب شکسته اي را دوا میکند. آقا در جزء...

انشا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه

انشا در مورد زمستان با مقدمه و نتیجه

به نام خدا ساده پوش فصلها زمستان، ساده پوش فصل ها، در این حوالی قدم می زند؛ نقش پای گذارش، بر خیابان های مغموم می ماند، و توجه رهگذران بی حواس را به خود جلب می کند. موج نفس های سردش، قطره اشک های ابران گریان را نوازش میکند و با آرامش جذاب و لبخند سپیدش...

انشا در مورد پاییز با مقدمه و نتیجه کلاس چهارم

انشا در مورد پاییز با مقدمه و نتیجه کلاس چهارم

به نام خدا پاییزیم...تقدیم به همه آنان که شکفتنشان در خزان بود. پاییز فصل من است، فصل تو فصل او فصل همه همه ی آنان که احساسی اند وقتی می بینند که هر برگش بینی میشود و هر درختش غزلی در آن هنگام که خورشید قافیه می بازد با شر شر باران ردیف می شود، فصل، فص...

انشا در مورد درخت با مقدمه و نتیجه

انشا در مورد درخت با مقدمه و نتیجه

به نام خدا من یک درخت بودم با آرزوهای بی جواب، با رویاهایی دود خورده . من یک درخت بودم، در گوشه ای از یک کوچه ی شلوغ و پر سر و صدا ، با مردمانی که حتی به خود هم رحم نمی کردند. من تنها بودم در حالی که دود ماشین می خوردم و دفتر نقاشی بچه های سرکش در حال ...

انشا در مورد اولین باران فصل

انشا در مورد اولین باران فصل

به نام خدا باران تندی می بارید . سر کوچه زیر سایبانی ، منتظر اصغر بودم ،اصغر هم محله ایی و همکلاسی ام بود. هر روز صبح با هم میرفتیم مدرسه ، از ته کوچه پیداش شد به سرعت می آمد. _ دیر کردی دیشب پدرم آمد و از راه نرسیده جربحث هاشون شروع شد. صبح هم به من گ...

انشا در مورد نماز کلاس نهم

انشا در مورد نماز کلاس نهم

به نام خدا حس خوب یعنی زمانی که دستانم را به سمتش دراز می کنم و میدانم که اگر دنیا و آدمهایش اگر غم ها و شادیهایش به من پشت کند باز او هست که دستانم را که با همه ی خواهش و التماس به سمتش دراز شده است بگیرد و دوباره و دوباره در لطفش را به رویم باز کند. ...

انشا در مورد اولین روز مدرسه بعد تعطیلات کرونایی

انشا در مورد اولین روز مدرسه بعد تعطیلات کرونایی

به نام خدا اولین روز مدرسه را که بعد از دو سال تعطیلی مدارس به خاطر کرونا را با صبح سپیدی که اولین انوار طلایی رنگ خورشید از لا به لای چین های پرده به چشمانم تابید، آغاز می کنیم. در تخت خواب غلطی زدم و به ناگاه به خاطر آوردم که امروزه همان روز موعود اس...

انشا در مورد از کوزه همان برون تراود

انشا در مورد از کوزه همان برون تراود

به نام خدا انسان دارای دو بعد درونی و بیرونی (جسمانی) میباشد. بعد وسیع درونی، چنان رودیست که به دریای عیان انسان فرو میریزد! منشاء آب این دریا، همان بعد درونی نیست. ما چیزی را بروز می دهیم که در قلبها و ذهن هایمان جریان دارد. به حقم نباید از یک درخت سی...

انشا در مورد خورشید با مقدمه و نتیجه گیری

انشا در مورد خورشید با مقدمه و نتیجه گیری

به نام خدا طلوع خورشید اکنون ستارگان در سرمای ارغوانی محو می شوند، خورشید در تپه ی شرقی زبانه می کشد ، درخت به درخت، جنگل پوشیده از ورقه هایی به رنگ طلا می شود... سنگ به سنگ، صخره ها لب هایشان سرخ می درخشد. خداوند زیبایی را دوباره خلق میکند و سطح تمام ...

انشا در مورد خاطرات خانه مادربزرگ

انشا در مورد خاطرات خانه مادربزرگ

به نام خدا خانه خاطرات آخ که چه روزهایی را به دست باد يغماگر روزگار سپردم. هنوز مزه ی ترشی های مادرم که در خمره های گوشه ی حیاط نشسته و دلبری می کرد تا دلم را به تاپ تاپ بیندازد در خاطر دارم. وقتی مادرم مرا مأمور ترشی آوردن روی سفره ی مهمان ها می کرد آ...

انشا شب یلدا کرونایی

انشا شب یلدا کرونایی

به نام خدا یلدای امسال یک چیز کم داشت ، یلدای امسال سرد بود هیچ خبری از گرمی و صمیمیت قبل نبود ، یلدای امسال گمان میکردم غریبه ای هستم در میان غریبه ها ، امسال ما کرسی نداشتیم ، یعنی هیچ کس نبود که دور کرسی یلدا بنشیند، دیگر هیچ کس چشم هایش میخندید ، ل...