دانلود رمان دلبر کوچک وحشی فصل دوم pdf

خلاصه رمان:در اتاق و محکم باز کردم و رفتم داخل و محکم تر از قبل بستمش و قفلش کردم، با چشم دنبالش گشتم که دیدم روی تخت نشسته و خودشو جمع کرده و با وحشت داره نگام میکنه،خیلی ریز و
  .میزه بود،عمرا اگه میتونست زیر دست من دوم بیاره
پیراهنمو در آوردم و پرتش کرد روی مبل، کمربند چرممو در آوردم و یه دور به دور دستم
  .پیچوندمش،چهرش از بغض و ترس جمع شده بود
خون جلوی چشمامو گرفته بود،من هنوز لباس سیاه برادرم تنم بود و این توله و با لباس سفید
  .آورده بودن تو حریم من
 :بهش نزدیک شدم و از لای دندونای قفل شدم گفتم
تخم - عوضی،داداش پدر برادرمو و کشت،حالا توی سگ اومدی زن و زندگیمو  –
 .ازم بگیری،میکشمت،بلایی به سرت میارم که زیرم جون بدی
کمربند و بالا آورد و محکم کوبیدم به بدنش که جیغ بلندی کشید، اصلا برام مهم نبود این که جلوی  .من بود یه دختر بچه پونزده سالست، خون جلوی چشمامو گرفته بود وکورم کرده بود
با دستای کوچیکش ملافه رو سفت نگه داشته بود و جیغ میزد و التماس میکرد که نزنمش گاهی هم از بیرون کمک میخواست تا که شاید یه نفر پیدا بشه و از زیر دست من نجاتش بده اما نمیدنست که به همه دستور داده بودم اگه یه نفر امشب مزاحمم بشه،صبح باید جنازه ی دخترو از اتاق ببره
 .بیرون
 …بی توجه به جیغ هاش انقدر زدمش که دستم خسته شد و کمربند و انداختم گوشه ی اتاق و . . .


هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...